1. Actions speak louder than words.

به عمل کار برآید به سخندانی نیست.

2. Birds of the same feather flock together.

کبوتر با کبوتر، باز با باز / کند همجنس با همجنس پرواز

3. Better late than never.

دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است

4. A word to the wise is enough.

در خانه اگر کس است  یک حرف بس است

5. An apple a day keeps the doctor away.

روزی یک سیب بخور تا از طبیب بدور مانی
 
 
 

Under one’s very nose
e.g.: The witness told the court that the murder had been committed under his very nose.
درست جلو چشمان شخص
شاهد به دادگاه گفت که قاتل جلوی چشم اون مرتکب جنایت‌ش شده.
Turn someone off
e.g.: You really turn me off when you talk with your mouth full.
حال کسی را گرفتن، دلسرد کردن
حسابی حالم رو با اون دهنت گرفتی.
Feel under the weather
e.g.: I don’t feel like going to work today. I feel under the weather.
دمق بودن، دل و دماغ نداشتن، حال کسی گرفته بود
اصلا امروز دل و دماغ رفتن سر کار رو ندارنم. دل و دماغ ندارم.
Cross my heart!
e.g.: I didn’t break the glass, cross my heart!
به جون خودم! قشم می‌خورم!
به جون خودم من شیشه رو نشکستم!
Under the table
e.g.: I had to pay one grand under the table to have the contract signed.
رشوه، زیر میزی
مجبور بودم یه هزار چوقی (هزار دلاری) زیر میزی بدم تا این قرارداد امضا بشه.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 بهمن 1389    | توسط: داریوش    |    | نظرات()